Monday, February 04, 2008




















رویای قبل از خواب
گاهی شبا
قبل از خوابیدن
بودنمو که با یه زن تجسم می کنم
همه چی روبراهه
اون یه زن خوش قد و هیکله
یه زن که دسپختش آدمو یاده خوشبختی می ندازه
همون طور که داره آشپزی می کنه و پشتش به منه
براش پرحرفی می کنم
و چقدر اون زن کم حرفه
و چقدر شاد و خندونه
که به همه ی حرفای من می خنده
حتی به بی مزه هاش
بعد یهو
هوس می کنم برمو ببوسمش
پاورچین پاورچین می رم به سمتش
همه چی روبراهه
بهش می رسمو برش می گردونم
و خدایا چی می بینم
اون زن صورت نداره
یعنی سرش سر جاش هست
اما نه دماغی ، نه چشمی ، نه دهنی
هیچی
اینجاست که تا سر حد مرگ می ترسم
تازه یهو به خودم میامو
یه نفس راحت می کشم
که اینا همش یه رویا بوده
رویای قبل از خواب
خندم می گیرهو
خندهه تموم نشده
خوابم گرفته
فردا شبا هم
همون زنه و
تجسم بودنم باهاش .

No comments: