Thursday, August 28, 2008

برای رفاقت

وقتی می شینی
فکر می کنی
تو تنهایی
بایدم تصمیم بگیری
که ترک کنی
بعضی رفیقاتو یکی یکی
اینه خاصیت تنهایی
می بره آدمو به یه جایی
که نداره هیچ ربطی
اصلا به زندگی
بعدشم فکر می کنی
که نداری
هیچ کم و کاستی
یا جایِ خالی
یا دلتنگی
اما رفیق
تو الان سرخوشی
شدی خیالاتی
آره ، اگه تو الان گرفتار یه رویایی
هیچ نیست تضمینی
که غصه نگیره خرتو یه روزی یواشکی
تازه اونجاست که به خودت می یایی
می بینی چقد شدی دستِ خالی
حتی نمی تونیم اشتباهتو بندازی گردن زندگی
تازه می فهمی
که اون روزا تو تنهایی
از چنتا کاه چه کوهی
ساختی از تنهایی
که حالا گرفته دور و برت رو بد جوری
پرم نمی شه دیگه
با هیچ کتابی ،
زنی و
دوست تازه واردی
اون روزاس
که من و تو رفیق
شدیم باسه هم
مشمول قانون فراموشی
اما اگه برگردی
شاید نشه رفاقتمونو مثه اون روزای اولی
اما بازم نمی بازیم بازی رو به تنهایی
می سازیم دوتایی
شاید
چه می دونه کسی
شاید
روزای بهتری .

به مجید

2 comments:

naguftaniha said...

به نظر می یاد زن رُ از دوست تفکیک کردی.تو هر 2 تای آخری. زنها نمک آفرینش و خلقت اند و می تونن دوستای خوبی باشن.

البته نه هر کسی؛ اگر، شاید، برای بعشی ها!
ولی، اگه کسی دوست بوده ، بر می گرده. به شرطی که منتظر بمونیم.

Unknown said...

شایدم اگه دوسته برنگرده دوست بمونه و همیشه یاد خاطره های خوبش زنده باشه ..!ندا