درموندگي
لحظه هايي هستن تو زندگي
كه هيچ فكري ، فلسفه اي و تحليلي
توشون به درد
نمي خورن
لحظه هايي
كه با هيچ كسي ، زني و دوستي
گفته و تقسيم
نمي شن
لحظه هايي
كه تويي
و نه
ديگر
لحظه هايي هستن تو زندگي
كه هيچ فكري ، فلسفه اي و تحليلي
توشون به درد
نمي خورن
لحظه هايي
كه با هيچ كسي ، زني و دوستي
گفته و تقسيم
نمي شن
لحظه هايي
كه تويي
و نه
ديگر
هيچ .
* تاريخ دقيق نوشتن اين نوشته بعد از باخت هلند به روسيه بود .
3 comments:
دایی داشتم نوشته های روزای سال پیشم رو وارد کامپیوتر می کردم که به یه روزی رسیدم که هنوزم خوب حسش می کنم . انگار الانم توشم :
روزی که تو پادگان افسر نگهبان بودم . تو اون اتاق کوچیک و گرم و خفه . با اون پشه ها ومگساش . تو یه روز از تیرماه . بعدازظهر بود . و تنها چیزی که می خواستم ، فقط یه لیوان آب یخ بود . که پیدا هم نکردم . دایی واقعا تنها خواسته م همین بود . یعنی هیچ چیزی دیگه ای اصلا به ذهنم نمی اومد .
بعضی وقتا هم دایی ، داشتن بعضی چیزای پیش پا افتاده و دم دست تو یه زندگی چقدر تو یه زندگیِ دیگه ، دور و غیر ممکن می شه . مثل همون یه لیوان آبی که وقتی فردا پام رو از پادگان بیرون گذاشتم ، از اولین سوپری خریدم .
و اما دایی در مورد نوشته باید بگم :
آره
هستن خیلی لحظه هایی
که خیلی فکرا و فلسفه هایی
خیلی زنا و دوستایی
توشون به درد می خورن
شازده كوچولو :حتا اگر آدم دَمِ مرگ هم باشد داشتن یک دوست عالی است. من که از داشتن یک دوستِ روباه خیلی خوشحالم
Post a Comment